همین الان به چی فکر می کنم!

تبعیض از تولد تا مرگ
نویسنده : سائده - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ،۱۳۸٩
 

صحنه اول : صبح پشت میز کار نشسته‌‌م و مشغول کار هستم که خدمتکار که مرد جوانیه و کمتر از 25 سن داره با یک جعبه شیرینی دانمارکی داغ وارد اتاق میشه.

همکار 1: مبارکه. حالا شیرینی چی هست؟

خدمتکار: آقای ... بچه‌ش به دنیا اومده.

همکار2: به سلامتی! دختره یا پسره؟

خدمتکار: از شیرینی خریدنش معلومه که پسره دیگه.

همکار 1: واا! شما از کجا می‌دونی؟

خدمتکار: خوب معلومه دیگه. منم بچه‌م چون پسر بود شیرینی خوب دادم دیگه.

 

صحنه دوم: یکی از آشنایان، پدر، برادر و خانم برادرش در اثر تصادف کشته شدن. بعد از ظهر برای شرکت در مراسم ختم به مسجد رفتیم. به در و دیوار دو نوع آگهی فوت نصب شده بود. اولی به این صورت بود. عکس حاج آقا که زیرش نوشته بود «حاج آقا ...»، عکس برادر که زیرش نام متوفی ذکر شده بود و عکس سوم که یک گل سرخ بود که زیرش اسم خانم متوفی نوشته شده بود. با خودم گفتم: «از این عکس گل گذاشتن به جای خانم متوفی متنفرم. اکثرا این کار رو انجام می‌دن، اینها هم همین کار مسخره رو انجام دادن.» اما دومین آگهی اشکم رو در آورد. در دومین آگهی عکس فوت شده‌ها به ترتیب در سه سطر نوشته شده بود. سطر اول :«حاج آقا ....»، سطر دوم:«پسرش آقای ...» و سطر سوم با دو شماره فونت کوچک‌تر(!!!!!!) نوشته بود: «عروسش خانم ...»

و همچنان با تبعیض به دنیا میان و با تبعیض از دنیا می‌رن و خدا می‌دونه که این قصه تا کی ادامه داره...


 
comment نظرات ()
 
فکرهای دور ریختنی
نویسنده : سائده - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
 

ابزار کار ما فکره و کامپیوتر. نیازمندی کارفرما رو شناسایی می‌کنیم و طرح نرم‌افزاری ارائه می‌دیم برای پاسخگویی به نیازمندی. هفته گذشته که طی یک اقدام حماقت‌‌‌آمیز نماینده کارفرمای یکی از پروژه‌ها تصمیم گرفت نیازمندی که یک سال قبل اعلام کرده بود رو عوض کنه، حاصل بیش از ۶ ماه کار کردن‌ها، جلسه‌های طراحی، فکر کردن‌ها، شب سر کار ماندن‌های بچه‌های تیم ترکید. یکی از بچه‌ها که خیلی دلش سوخته بود، وقتی که داشت کارهای انجام شده رو حذف می‌کرد حرف قشنگی زد. گفت: «ما اگر الان توی کارخونه کار یدی کرده بودیم و کوفتی تولید کرده بودیم که قابل دیدن بود, این آقا اینجوری نمی‌تونست بزنه نابودش کنه. چون فکره, دور ریختنیه!» درست می‌گفت. چقدر راحت این همه فکر دور ریخته شد. البته برای ما هیچ چیز از دست نرفت. ما طراحی کردیم و تجربه‌ش رو اندوختیم. اونچه از بین رفت امکان استفاده از فکر ما بود که با انتخاب یک نماینده ناکارآمد، کارفرما از خودش سلب کرد. به هر حال با دخالت‌های غیرقراردادی کارفرما طرح محکم و کارای ما به یک طرحی تبدیل شد که به اصلاح خودمون به‌ش می‌گیم آبکش.

پروژه‌های نرم‌افزاری توی کشور ما به دلیل زیرساخت‌های فرهنگی و قانونی به شدت با سختی انجام میشن. دلایلش هم کم نیست:

١- وقتی کارفرمات یک ارگان دولتیه، دستت به هیچ جا بند نیست برای گرفتن طلبت. گاهی وقت‌ها ۶ سال یا بیشتر طول میکشه که بتونی پروژه‌ای رو که سال‌ها قبل انجام دادی، پول کنی. تازه اگر پول کنی!  

٢- به دلیل عدم ثبات سیستم، همواره فرایندها در تغییر هستند. شش ماه پیش شناخت انجام می‌دی تا بیای بجنبی مدیر قبلی عوض شده و مدیر جدید هم که اومده برای نشون دادن تاثیرش کل فرایندها رو جابه‌جا می‌کنه که بگه ما هم هستیم, بدون اینکه لازم باشه توجیه اقتصادی و کاری تصمیمش رو حتی بررسی کنه!

٣- تنها چیزی که برای کسی مهم نیست، متن قرارداده! معمولا نمایندگان کارفرما (مخصوصا کارفرمای دولتی) فکر می‌کنن دارن خاله بازی می‌کنن. حالا یه پروژه‌ای هست دور همیم دیگه! هر وقت هم که بگی آقا جان این مورد در محدوده قرارداد ما نیست، انگار که ... . 

۴- اصولا ما از حرف کم نمیاریم. تا وقتی قراره فقط حرف بزنیم زبونمون درازه. وقتی پای عمل و استفاده میاد، چنان جا می‌زنیم که گویی حرف کس دیگری از زبان ما جاری شده. زمان طراحی نرم‌افزار همه آخر دقت و کنترل رو از نرم‌افزار انتظار دارن. پای عمل که می‌رسه و قراره که با نرم‌افزار مربوطه کار بکنن و کنترل بشن، انگار که رفتی ... استغفرالله! تازه میفتن به اینکه بهتره نرم‌افزار طوری طراحی بشه که اصولا بی‌خیالی طی کنه! حیف که خانواده نشسته وگرنه الان احساساتم رو بروز می‌دادم عصبانی

5- ثبات شخصیت، اعتماد به نفس، شرافت و کرامت انسانی و مسئولیت‌پذیری، اصولا در گرانیست که به هر کس ندهند. این هر کس‌ها هم که ما در این مملکت گل و بلبل کم دیدیم. لذا پروژه‌های ما همچنان با فراز و نشیب‌های بزافکن پیش می‌رود.

ما که کم نمیاریم و این پروژه رو هم مثل سایر پروژه‌ها تموم می‌کنیم ولی ...

پی‌نوشت 1: یک وقت‌هایی فکر می‌کنم اگر برم توی کشوری زندگی کنم که روی زیرساخت‌های اجتماعی، فرهنگی و قانونی منطقی ساخته شده، این قابلیت‌هایی که طی این همه سال با سر و کله زدن با کارفرماهای یکی از یکی محترم‌تر (!!) به دست آوردم، اونجا به چه دردم می‌خوره!  

پی‌نوشت 2: آخر من از دست این دانشکده عمران و دانشکده صنایع دانشگاه علم و صنعت جوون مرگ می‌شم که یکی خاستگاه محموده و اون یکی خاستگاه بسیاری از دوستان و آشنایان صنایعی بنده. آخه اینم شد زندگی که برای ما ساختی برادر؟!  منتظر نمی‌گی خوبیت نداره آدم مامان و بابای آویشن رو این همه مدت دور کنه از هم؟! نمی‌گی من از صدای تلویزیون و اون جعبه اشاعه دهنده فتنه و سر و صدای اون خواهرزاده آروم و بی سر و صدا (!!) از سردرد مردم و دیوونه شدم و آخر با بالا انداختن قرص مسکن خوابیدم؟!!

پی‌نوشت 3: گفتم صنایع علم و صنعت یاد دو تا دوست بسیار بسیار عزیزی افتادم که کلی عالمه دلم براشون تنگ شده و به تازگی عزیزی رو هم از دست دادن ناراحت 

پی‌نوشت 4: یه نمایشگاه الکامپ بود که مفت می‌رفتیم. اون هم امثال ورودی مثل اینکه هزار تومان می‌گیره متفکر   حالا برم یا که نرم سوال


 
comment نظرات ()
 
نمايشگاه گل و گياه
نویسنده : سائده - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩
 

من بالاخره تونستم بر نگراني‌ها و استرس‌هاي ناشي از عقب بودن كارها فائق بيام و با باباي آويشن يه سري به نمايشگاه گل و گياه بزنم. البته به دليل زمان نامناسبي كه قسمت شده بود كه برسيم به نمايشگاه، ازدحام جمعيت زياد بود ولي الحق و والانصاف اين گل و گياه و اصولا طبيعت به شدت آرامش‌بخش و انرژي‌بخشه. خيلي قشنگ بود. گل‌هاي واقعا زيبايي ديديم. بعضي گل‌ها رو تا حالا نديده بودم. البته شما به حرف من خيلي اعتماد نكنيد، در اين زمينه همونقدر تجربه دارم كه در فيلم ديدن لبخند قيمت گل‌ها نسبت به بيرون خيلي بهتر بود. البته اگر واقعا قصد خريد گل و گياه به ميزان زياد داريد يه وقتي بريد كه شلوغ نباشه و بتونيد ماشينتون رو داخل پاركينگ نمايشگاه ببريد.

ما هم اون روز جو گل و گياه گرفتمون و يك گلدون پپروميا خريديم. خيلي خوشگله برگ‌هاش. صبح كه به گلدون بيچاره فكر كردم با خودم گفتم ما حالا لنگ وقت براي آب خوردن خودمونيم، كي مي‌خواد به اين بيچاره برسه نگران ولي خدا پدر اين اينترنت جنگ نرم رو بيامرزه كه دم دست بود و يه جستجويي كرديم و متوجه شديم كه گويا اين پپرومياي بيچاره از ما جونش بيشتره و اصولا اين قابليت رو داره كه بدون مراقبت زياد راحت به زندگي ادامه مي‌ده. آفتاب زياد نمي‌خواد، آب زياد نمي‌خواد،به هيچي حساسيت نداره، گرماي از 15 درجه تا 35 درجه رو تحمل مي‌كنه، به راحتي زياد ميشه و خلاصه اينكه انگار مي‌دونسته داره مي ره كجا خنده

پيشنهاد مي‌كنم يه سري به اين نمايشگاه بزنيد و البته بهتره كه در زماني بريد كه نمايشگاه خلوته. ما كه از اين هديه مديه‌هايي كه تو نمايشگاه مي‌دن هيچي نديديم، اميدوارم شما گيرتون بياد. يعني‌! دريغ از يك شاخه كرفس!!! باز هم دم صنف خودمون گرم كه يه سي‌دي، خودكاري، فلشي، كوفتي توي نمايشگاه مي‌دن دست مردم! بد زمونه‌اي شده! منتظر 

راستي! اگر چيزي درباره روش پرورش پپروميا مي‌دونيد، به ما اطلاع بديد. همينك نيازمند ياري س_ب_زتان (استرس) هستيم!


 
comment نظرات ()
 
آرزو بر جوانان عیب نیست
نویسنده : سائده - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٩
 

مدتی ننوشتم. نه از این بابت که مطلبی برای نوشتن نبود. راستش یک زمانی با خودم فکر کردم که دلم می‌خواد نوشته بعدیم از شادی باشه. خودم خسته شدم از این که همه‌ش درباره مشکلات نوشتم. با خودم گفتم چه گناهی کردن اونایی که از سر لطف به وبلاگ من سر می‌زنن که هر بار که میان اینجا باید از مشکلات بخونن و از فاجعه. به خاطر همین، می‌خواستم از مضرات پدیده چندهمسری برای افراد و جامعه بنویسم، ننوشتم. می‌خواستم درباره مستندی که تلویزیون بی.ب.ی.سی درباره ترکمن‌ها و اسب‌های ترکمن پخش کرد بنویسم، ننوشتم. می‌خواست درباره غم از دست رفتن خانم مرضیه و برخی از اثارش بنویسم، ننوشتم. می‌خواستم از گسترش تفکر خیانت‌مدار زنان در روابط زناشویی در جامعه‌مون بنویسم، ننوشتم. می‌خواستم از قصه واقعی جدیدی که به‌تازگی درباره خشونت برخورد کردم بنویسم، ننوشتم. می‌خواستم از موانع موجود بر استقلال اقتصادی زنان بنویسم، ننوشتم. می‌خواستم از عبور و مرور بی‌نظم و قاعده ماشین‌ها و عابرین در معابر بنویسم، ننوشتم. می‌خواستم پدیده‌های مخوفی که به‌تازگی در استخر به‌شون برخورد کردم رو شرح بدم، ننوشتم. 

راستش دلم می‌خواست، یعنی بزرگ‌ترین آرزومه که یک روز بیام اینجا و فقط یک جمله بنویسم: «به هیچ کس ظلم نمی‌شود و هیچکس گرسنه نیست.». ولی ..................

به هر حال امروز درباره مشکلات نمی‌گم. امروز درباره تسکین این مشکلات می‌گم و می‌خوام کمک بخوام ازتون. چون فکر می‌کنم تنهایی تا الان پیشرفت سریعی نداشتم و اشاعه این کار خودش میتونه کار مفیدی باشه. لذا دعوت می‌کنم از کسانی که تمایل دارند در کمک به ایتام و گرسنگان و درماندگان و قربانیان خشونت و سایر کسانی که نیاز به کمک دارند سهیم باشند به عضویت در گروه خیریه‌ای که به این منظور تشکیل شده است اقدام کنند. لذا اگر می‌توانید ماهانه، دو ماهانه یا هر زمان که دوست داشتید، حداقل هزار تومان به صندوق گروه بپردازید، یا اگر می‌تونید هفتگی، دو هفتگی یا ماهانه جهت آموزش دروس مختلف به نیازمندان وقت بگذارید، برای من پیغام خصوصی بگذارید. از میزان کمک یا فعالیتتون اگر دلتون نساخت هیچکس به غیر از من مطلع نمیشه و من این رو تضمین می‌کنم. اگر از جمله آشنایان هستید که می‌تونید روی اطمینان به من حساب کنید، من ضمانت می‌کنم که ریالی از کمکتون یا ثانیه‌ای از وقتی که می‌ذارید به غیر از کمک به نیازمندان صرف کار دیگری نمیشه و البته گزارش کارها و رسیدهای مربوطه به صورت شش ماهانه یا یکساله برایتان ایمیل خواهد شد. البته اگر دوست داشته باشید می‌تونید برای کسب اطمینان شخصا خودتون در محل مربوطه حضور داشته باشید. اگر دوست داشتید و استطاعت مالی بالایی دارید می‌تونید فقط اعلام آمادگی مالی کنید و ما با اعلام نیاز مربوطه به شما هماهنگ کنیم که شما خودتون بدون واسطه اقدام به رفع نیازمندی بکنید. در صورت تمایل یا در همین وبلاگ برای من پیغام خصوصی یا غیرخصوصی بگذارید یا برام ایمیل ارسال کنید.    


 
comment نظرات ()
 
بالاخره سهیلا رفت
نویسنده : سائده - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٩
 

نمی‌دونم سهیلا قدیری را به یاد دارید یا نه. شاید اینجا در موردش خوانده باشید. بعد از نوشتن اون پست تا دیروز اتفاقات متعددی برای سهیلا افتاد. اما بالاخره دست روزگار به مدد سربازی که صندلی را از زیر پای سهیلا کشید, سهیلا رو برد پیش فرزندش. خوب! به هر این دنیا سهیلا در خانواده‌ای زندگی نکرد، شاید اون دنیا بتونه خانواده‌ای داشته باشه.

آره، دیروز وقتی مشغول زندگی روزمره‌مون بودیم، وقتی داشتیم به هزار جور دغدغه کاری و خانوادگی‌مون رسیدگی می‌کردیم، سهیلا در کمال بی‌کسی و بی‌دفاعی به دار آویخته شد. نیم ساعت برای سهیلا گریه کردم تا حداقل یک نفر توی این دنیا برای رفتنش گریه کرده باشه.

بخشی از نوشته دوستی رو در انتها اضافه می‌کنم که خواندنش خالی از لطف نیست:

«اعدام بی پناه ترین ایرانی این سوال را مطرح می کند که گناه ولگردی و هرزگی یک انسان فقیر و بی پناه و راه گم کرده بزرگ تر است یا گناه جامعه ثروتمندی که برای فنا نشدن امثال سهیلا اقدامی نمی کند. قبح فسق و فجور سهیلا زشت تر است یا اینکه کسی در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگی به تن فروشی روی آورد. و در نهایت وجود امثال سهیلای ولگرد و قاتل برای یک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرریخت و پاش زشت تر است یا بی تفاوتی نسبت به اینکه در لابه لای کوچه پس کوچه های حوالی میدان تجریش، انسانی در اثر سرمای دی و بهمن چنان به خود بلرزد که برای نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه یی سپری کند. حال که از فقر و بی پناهی و به تعبیر برخی، استضعاف امثال سهیلا احساس گناه نکردیم، از گرسنه ماندن او در خیابان های پر از رستوران تجریش شرمنده نشدیم، و از اینکه جایی را نداشته تا شب های زمستان را در آن سپری کند. فرجام سهیلا قدیری و کودک پنج روزه اش ثمره یک بی عدالتی و یک ظلم غدار اجتماعی است که برای سر و سامان و پناه دادن به امثال سهیلا چاره یی نیندیشیده.»


 
comment نظرات ()
 
خودسانسوری‌هایی که منجر به محدودیت قانونی می‌شود
نویسنده : سائده - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٩
 

اساسا در ماجراهای مربوط به عروسی مبارکم که سریالی بودبرای خودش، به موارد جالبی برخوردم. یکی از جالب‌ترین موارد که تا حالا نمی‌دونستم و وقتی فهمیدم خیلی تعجب کردم، محدودیتی بود که ماجراش رو می‌خوام بگم.

از اونجایی که منزلی که می‌خواستیم توش جشن عروسی رو برگزار کنیم گنجایش لهو و لعب ١۵٠ نفری که تخمین می‌زدیم اهلش باشن رو داشت ولی گنجایش ٣٠٠ نفر جمیع مدعوین رو نداشت، برنامه این بود که مهمانان در تالار به صرف شام پذیرایی بشوند و اهل لهو و لعب در منزل به صرف سایر ملزومات جشن پذیرایی بشن. خداییش با حضور همه دوستان که بسیار بسیار به ما لطف داشتن و حضور زیبا و فعالی داشتن به ما که خیلی خوش گذشت اینقدر که تا آخر مهمونی درد پای گرامی که روی ١۴ سانت پاشنه بود رو فراموش کنم.

علی ای حال، با توجه به اینکه به آداب میزبانی حساس هستم هم خودم و هم بابای آویشن، به سالن خانم‌ها رفتیم و از همه تشکر کردیم جهت حضورشون و خیرمقدم گفتیم به مهمانانمون. حضور آقای داماد منجر به این شد که برخی از حاضرین حجاب اسلامی را رعایت کنند که البته کمتر از ۵٠% حاضرین بودند. قاعدتا ۵٠% بقیه نمی‌تونستن همگی مادر و خواهر آقای داماد باشن. می‌خوام بگم که اگر از دید صرفا شرعی به ماجراهای عروسی در تالارها نگاه کنیم، شرعیات لزوما رعایت نمیشه در حالی که مسئولین تالار هم شکایتی ندارند بر این موضوع. هیچ‌وقت هم جلوی حضور آقای داماد در سالن خانم‌ها گرفته نمی‌شود.

القصه، ما خیرمقدم‌گویی به خانم‌ها را به پایان رسوندیم و قصد کردیم برای رفتن به سالن آقایان جهت خیرمقدم‌گویی. اگرچه اعتقادی ندارم، ولی برای اینکه دردسری درست نشه یچی روی شونه‌م انداختم که خیلی از موازین شرعی دور نشده باشم. با این حال به اطلاعمون رسوندن که عروس خانم اجازه نداره بره سالن آقایان!!!!!! و جالبه که خدمه و فیلمبردار محترم از این عزم راسخ عروس برای رفتن به سالن آقایان متعجب شده بودن و من متعجب‌تر از این محدودیت احمقانه که چطور اگر شرع خط‌کش باشه آقای داماد می‌تونه بیاد توی سالن خانم‌ها ولی عروس نمی‌تونه بره توی سالن آقایون!

به هر حال با حمایت بابای آویشن و برخی دیگر من رفتم سالن آقایان و به مهمانانی که دعوت کرده بودیم که بعضا هم از دوستانی بودند که برای اولین بار به آقای داماد معرفی می‌شدن خیرمقدم گفتم. اگرچه این حرکت ما منجر به اقدام حراست تالار به اعتراض شد، ولی با منهدم شدن مسئول حراست توسط مادر بابای آویشن، ماجرا ختم به خیر و البته برای من بسیار خوشحالی شد که در این روز هم از انجام وظیفه‌ای که بر گردن ماست تا جایی که تونستیم کوتاهی نکردیم.

چیزی که می‌خوام از این موضوع بیشتر به‌ش بپردازم اینه که اگر دقت کنیم می‌بینیم پشت این محدودیت، شرع حاکم نیست چون یک جاییش در این مورد سخت گرفته نمیشه و یک جاییش سخت گرفته میشه. فکر می‌کنم این خودسانسوری که خانم‌ها در برخی مواقع برای خودشون قائل میشن باعث میشه که کم‌کم این سانسورها محدودیت قانونی بشه. خوب، چون مردها از اول این تالاربازی‌ها هیچ‌وقت این محدودیت رو برای خودشون قائل نبودن که وارد سالن‌ خانم‌ها نشن، هیچ‌وقت قانونا محدود نشدن ولی خانم‌ها به دلایل مختلف مثل خجات کشیدن یا اینکه این حق رو برای خودشون قائل نبودن یا اینکه به واسطه نداشتن فعالیت اجتماعی و کاری آشنای آقایی نداشتن یا اینکه فکر کردن چون ازدواج کردن باید همه روابط کاری و اجتماعی‌شون رو پنهان کنن، یا ترس از اینکه درباره‌شون حرف‌های ناشایست زده بشه، خودشون رو سانسور کردن و باعث شدن این محدودیت برای خانم‌ها به شکلی عرف و قانون بشه.

خانم‌های محترم، لطفا توجه کنید که برخی از رفتارهایتان منجر به ایجاد محدودیت‌های احمقانه‌ای برای همه خانم‌ها خواهد شد. کمی در برخی از رفتارهایتان تامل کنید.

به هر حال، من سپاسگزاری می‌کنم از دوستان بسیار خوب خودم و بابای آویشن به خاطر حضور فعال و زیباشون در مهمانی ما و همراهی صمیمی و گرم‌شون و ان‌شاالله کاستی و نقایص موجود رو به ما می‌بخشن.


 
comment نظرات ()
 
نماد بین‌المللی ازدواج
نویسنده : سائده - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٩
 

همیشه وقتی با این سوال مواجه می‌شم که الگوی شما برای رعایت حقوق زنان چیه و می‌خواید ایران مثل کدوم کشور بشه، یک جواب دارم و اینه که: "هنوز در دنیا الگوی مناسبی برای رعایت حقوق زنان وجود نداره چون هنوز هیچ کشوری در دنیا به وضعیت مطلوب در این زمینه نرسیده."  در واقع بر این اعتقاد هستم که در کشورهای غربی و آمریکایی هم همچنان حقوق زنان پایمال میشه و هنوز زیرساخت فکری این جوامع هم پذیرای برابری حقوق زنان و مردان نیست. (البته منکر پیشرفت و حرکت رو به جلوی برخی از کشورها در این زمینه نیستم). 

امروز عکسی از نماد بی‌المللی ازدواج به دستم رسید که از دیدنش متاسف شدم و به این فکر کردم که اگر نگاه متولیان امور فرهنگی بین‌المللی و مدعیان حقوق بشر اینه، خدا به داد ما برسه که مدعی رسمی در این زمینه اصلا نداریم که هیچ، رسما جلومون شمشیر بسته شده!

 

 

تاسف‌بارترین نکته موجود در این نماد، علامت دلاری هست که روی برگه‌ای که آقای تصویر به سمت خانم تصویر گرفته!!

به هر حال من که شخصا اعتقادی هم به کمکی از خارج مرزهای این کشور جهت رسیدن زنان ایرانی به حقوق فردی و اجتماعی‌شون ندارم و هیچ کشوری رو هم در این زمینه کعبه آمال و آرزوهام نمی‌دونم، ولی باز هم به این وسیله اعلام می‌کنم، این بار نه به مردم در جامعه ایرانی که به همه مردم جوامع بشری، که زنان نه نیازمند خاکساری مردان هستند و نه نیاز مالی به آنها دارند. خاکساری نمادین و پرفریب و اموال مردانه‌ پیشکش مردان، ما حقوق فردی و اجتماعی‌مان را به عنوان انسان می‌خواهیم و بس!


 
comment نظرات ()
 
حمله به مدرسه دخترانه در کابل
نویسنده : سائده - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٩
 

دشمنی که خودش راه حل مبارزه با خودش رو به‌‌وضوح اعلام می‌کنه! بی‌شک راه مبارزه با این زن‌ستیزی، تحجر، اسلام طالبانی و اسلام خرافی ه.ال.ه ن.وری از ارتقا سطح آگاهی و افزایش سواد, توانایی و کارایی زنان می‌گذرد. اصل خبر در ذیل آمده است.

«بر اثر حمله با گاز سمی به یک مدرسه دخترانه در کابل، 46 دختر دانش‌آموز و 9 معلم زن دچار مسمومیت شدند.

به گفته سخنگوی وزارت آموزش افغانستان، حمله به دبیرستان طوطیا صبح روز چهارشنبه صورت گرفته و آسیب‌دیدگان برای مداوا به بیمارستان منتقل گشته اند. بر اثر استنشاق گاز سمی، برخی از دختران دانش آموز بیهوش و عده‌ای دیگر نیز دچار حالت تهوع و سرگیجه شدید شده اند.

درباره سوء قصدکنندگان هنوز خبری منتشر نشده است، اما با توجه به مخالفت طالبان و دیگر گروه‌های افراطی اسلامی با تحصیل دختران، احتمال داده می‌شود که این جنایت کار آنان باشد.

در طول هشت ماه سال جاری میلادی، این یازدهمین حمله به مدارس دخترانه در افغانستان و پنجمین حمله در کابل، پایتخت این کشور، می باشد.

رقیه، دانش آموز 15 ساله، در این باره گفت که در کلاس درس بوی ناخوشایندی را استشمام کرده و جلوی چشمانش سیاه شده، در حالی که در اطرافش چند تن از دختران بیهوش شده و بر زمین افتاده بودند.

شایان ذکر است که در زمان حکومت طالبان از سال 1996 تا سال 2001 رفتن دختران به مدرسه ممنوع بوده است.»


 
comment نظرات ()
 
کفش‌های میرزا نوروز و لایحه ضد خانواده
نویسنده : سائده - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٩
 

کفش‌های میرزا نوروز را به خاطر دارید؟ این روزها که دوباره این لایحه ضد خانواده دوباره روی میز کار نمایندگان مجلس قرار گرفته، به یاد کفش‌های میرزا نوروز می‌افتم. از هر دری و به هر شکلی این لایحه را از دستور کار مجلس خارج می‌کنیم، باز سر جای اول باز می‌گردد. اگر از منظر واقع‌گرایانه و دور از احساسات و خودفریبی به جامعه امروز کشور نگاه کنیم، مشاهده می‌کنیم که آنچه این کفش‌های میرزا نوروز را سر جای اول خود برمی‌گرداند اصالت مردسالاری در این جامعه است. کشور ما اگرچه فرهنگ و تمدن کوروشی و هخامنشی و غیره را چند هزار سال پیش به خودش دیده، اما در بیش از هزار سال گذشته در دریایی از مردسالاری و زن‌ستیزی شناور بوده. و متاسفانه این از مشخصات اکثریت جامعه ماست که کاری با زیرساخت‌ها، روش‌ها و مسائل جاری ندارند و فقط زمانی که فاجعه اتفاق افتاد بر طبل چه کنم می‌کوبند. اکثر نمایندگان ما مرد و افرادی با عقاید مردسالارانه هستند. اندک عده قلیل نمایندگان زن مجلس هم اکثرا به واسطه رابطه خویشاوندی با مردان سیاست و به طور نمادین روی صندلی‌های مجلس نشسته‌اند. روزی که این ترکیب مجلس ما شد، روزی که زنان به واسطه ظاهر غیرچادری‌شان پشت فیلترهای قبل از انتخابات ماندند، روزی که اولین وزیر زن ایرانی را بر دار تیرباران کردند، روزی که هزاران ظلم را بر زنان این جامعه دیدیم و اکثریت دم نداشتیم،اعلام کردیم که ظرفیت پذیرش سیطره مردسالاری را در امور زندگی‌مان داریم و انتظار آن می‌رفت که شاهد تدوین چنین لایحه ضد زن و ضد بشری باشیم.

با همه این احوال، روزگار یکی از زیباترین و امیدوارکننده‌ترین مشخصه‌هایش این است که در آن هیچگاه برای ساختن و تغییر دادن دیر نیست. می‌توانیم، مطمئنا می‌توانیم تاریخ را برای زنان و دختران آینده به شکلی دیگر رقم بزنیم. چرا ما کوروش نباشیم که هزاران سال بعد انسان‌هایی که بر این خاک زندگی می‌کنند از ما اسطوره بسازند؟!

به هر حال برخی از نظرات را در خصوص این لایحه خانواده ویران‌کن جهت اطلاع دوستان می‌نویسم:

سهیلا جلودارزاده: مطرح شدن ازدواج موقت در لایحه حمایت از خانواده تهدید بزرگی است و لایحه حمایت از خانواده از قانون سال ۵۳ نیز عقب‌تر رفته به طوری که در قانون سال ۵۳ در صورتی که مرد ازدواج دوم داشت، حق طلاق به زن داده می‌شد. اما در این لایحه در این باره سکوت شده است.

فائزه هاشمی: بر اساس تحقیقاتی که انجام شده ۶۰ درصد زنان به خاطر چک برگشتی همسرانشان به زندان می‌روند و این صحیح نیست که در لایحه حمایت از خانواده محکومیت زنان به عنوان عاملی برای ازدواج مجدد همسر در نظر گرفته شود، این درست نیست که زن به خاطر مرد به زندان برود. مرد در بیرون به زندگی خود ادامه دهد و همسر دوم اختیار کند.

مولاوردی: مردی که نمی‌تواند جریمه نقدی همسر خود را بپردازد و او را از زندان آزاد کند، چگونه می‌تواند ازدواج دوم داشته باشد.بر اساس ماده ۱۱۰۸ قانون مدنی عدم تمکین زن مجازات دارد بر اساس این ماده چنین زنی مستحق نفقه نیست. با توجه به این ماده مشخص می‌شود که عدم تمکین مجازاتش مشخص است و نباید در لایحه حمایت از خانواده نیز بار دیگر برای عدم تمکین زن مجازات در نظر گرفته شود.
در صورت قانونی شدن ازدواج مجدد، زنان امنیت ندارند و در هر جایی ممکن است قربانی هوسرانی مردان شوند.

اعظم نوری: ۶۰ـ۷۰ سال است که جامعه ایران تلاش می‌کند نظام تک‌همسری را در جامعه جا بیندازد. اما چندی است که مسئولان مجددا تمایل دارند که چند همسری را به جامعه برگردانند از طرف دیگر عنوان می‌کنند که جمعیت جامعه باید افزایش پیدا کند و کنترل جمعیت کار درستی نیست. با یک نگاه اجمالی به این نتیجه می‌رسیم که ظاهرا این یک برنامه طراحی شده است خانواده‌ها چند همسری بشوند، جمعیت افزایش پیدا کند و به این صورت مدام عقب‌گرد به گذشته خواهیم داشت. با قانونی شدن ازدواج مجدد‏‌، دختران دیگر تمایلی به ازدواج نخواهند داشت.

وجیه دیوسالار: تصویب ماده ۲۳ لایحه حمایت از خانواده باعث افزایش اضطراب در جامعه می‌شود و آسیب‌های روانی و اجتماعی زیادی را به دنبال خواهد داشت. ازدواج مجدد باعث بی‌سرپرستی خانواده اول مرد و افزایش میزان بزه‌کاری میان فرزندان می‌شود در شرایطی که هنوز بحران فرزندان طلاق وجود دارد، نباید قانونی در مجلس تصویب شود که این آسیب‌های اجتماعی را گسترش دهد.

 

 


 
comment نظرات ()
 
سنگر فرو ریخته
نویسنده : سائده - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٩
 

چه بی‌پروا می‌تاختم به آنچه کنون چنین بی‌پروا بر من می‌تازد. پیروز این کاروزار چه کسی خواهد بود؟ آیا باز خواهم ساخت سنگر فروریخته‌ام را؟


 
comment نظرات ()
 
← صفحه بعد